......عشق.....

 

همین خنده های ساده توست


وقتی با تمام غصه هایت میخندی


تا من از تمام غصه هایم رها شوم

 

 

مے گوينـد قِسمتـــ نيستـــ حِکمَتـــ استـــ !!
.
.
.
.
.

خدايـــــــــا

مـَن معنیِ قِسمتـ و حِکمَتـــ را نمے دانمــ
.
امـآ تـو معنےِ طاقَتــــ را مے دانـی
.
.
.
مـگــه نــه ؟؟؟

اینجــا صـدای پـا زیــاد می شنــوم...!


امــا هیچکــدام تــو نیستــی ...!


دلــــــم ؛ خـوش کرده خــودش را بــه ایـن فکــر ؛


که شایــد ؛ پابرهنه بیایی

 

 

خــدایــــــا ؟
کــمــی بــیـــا جــلــوتــــر
مــی خــواهـــم در گوشــت چــیــزی بــگــویم
ایـن یـک اعــتـراف اســت
مــن
بــی او
دوام نــمی آورم

 

کودکیهایمان بخیر...
انگشت هایم را سمت تو غلاف میکردم ...
تو هفت سنگ ِ مرا به سینه ات میزدی ...
من از گرگ های تو به هوا میپریدم ...
دوچرخه سواری را روی زانوی زخم شده ی هم آموختیم....
آنقدرخوب رکاب زدیم که جایی برای برگشت نبود ...
حالا بیا تمام ِ بی کسی های مراسُک سُک کن..

 

کـــاش

آن که برای اولین بار گفت:
" آدمها از دور زیباترند "
تو را یک لحظه از نزدیک دیده بود!
...آن وقت...
به هر آن چه که پیش از این گفته بود،
شک می کرد

 

 

 

 

 

گریه ام میگیرد وقتی میبینم

اویی که

"همه دنیای"

من بود

منت دیگری را میکشد

 

 

 

 

 

کاش فقط یه نفر بود

که وقتی بغض میکردم

بغلم میکرد

و

میگفت

"اگه گریه کنی میکشمت"

 

 

 

 

 

خیالش همیشه هست

اما امروز

دلم

"خودش را میخواست نه خیالش را"


 

 

 

 

 

 

 

 

تو که با آمدنت

"هیچ چیز برایم نیاوردی "

نه آرامش

نه امید به آینده

نه ...

پس چطور با رفتنت

تمام اینها را بُردی؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

نبودنهایت آنقدر زیاد شده اند

که هر رهگذری را تو میبینم

نمیدانم غریبه ها

"تــــــــــــــــــــو"

شده اند

یا تو

"غـریبــه"

 

 

 

 

 

 

آنـــقـــــــــــــــــدر

.....صدا نــزدی اسمـم را.....

.....جانمی که برایت کنار گذاشته بودم گندید.....

 

 

 

 

بی کلام اینجا باش.....

بودنت با دل من بی صدا هم زیباست.....

 

 

 


 


 

میشنوی؟؟؟؟؟

دیگر صدای نفسم نمی آید

به دار کشیده مرا بغض نبودنت

 

 

 

 

 

 

 

از پشت پنجره خاطرات

و

لابه لای شاخه های پر برگ درختان اندیشه ام

هنوز هم گاهی

"تو را میبینم"

"نگاهت میکنم"

"نگاهم را نمیبینی"

"صدایت میکنم"

"صدایم را نمیشنوی"

"گریه میکنم"

"تو اشکـــم را نمیبینی"

و

در این هنگـــــــام

تو را با تمام وجود فریاد میزنم

و

پژواک نامت در گوشم طنین می اندازد.

 

 


 

 

 

من زانوهایم را به آغوش کشیده بودم

وقتی که او برای آغوش دیگری زانو زده بود

.....افسوس.....

 

 

 

بـــــی تـــــــــــــــو......

حتی باران هم

بوی تشنگی میدهد

 

از من نرنج......

من نه مغرورم و نه بی احساس......

فقط دل خسته ام......

دل خسته از اعتمادی بیجا......

 

 

میدونی "بـــــــــهشــــــــت "کجاست؟

یه فضای چند وجب در چند وجب

بین بازوهای کسی که دوسش داری

 

ای فرشته خوشبختی

کاش میدانستی که روزهایم بی تو چه سوت و کور است،کاش میدانستی که چشمهایم مدتهاست حریری از شبنم به روی خود کشیده اند تا پس از تو دنیا را همیشه تار ببینند.هر روز صب تا غروب چشمان خسته من در انتظار آمدنت خیره به در میماند تا که شاید باز صدای قدمهایت در گوش کوچه بپیچد.منتظرم تا بیایی چرا که تو میتوانی با لبخندی تمام این خاطره ها را از میان برداری

 

تو بگو بهار قشنگه من میشم بهار تو

تو بگو بمون،منم نمیرم از کنار تو

تو بگو منو نمیخوای دیگه خسته کردمت

گرچه سخته اما من دور میشم از دیار تو

تو بگو سرده هوا منم میشم خورشید تو

تو بگو که ناامیدی من میشم امید تو

تو بگو دلم گرفته از همه دورنگیها

مشکی میشم مظهر یه رنگی میشم واسه تو

تو بگو خدا کنه بارون بیاد از آسمون

به خدا میگم که گریه کنه برای تو

اگه غمگین بشی از دستم ناراحت بشی

میمیرم که تا ابد پاک بشم از خیال تو

کاش تموم نمیشد این روزا و این خاطره ها

تو میموندی واسه من،منم میموندم واسه تو

 

 

 

باز دیدگانم شوق دیدار تو را دارد،باز هم قلم شوق نوشتن نام تو را دارد لحظه لحظه ی زندگی ام را با تو قسمت کردم و تنها با یاد تو دریای دلم طوفانی میشود.اولین بار تو را در کوچه پس کوچه های عشق دیدم،چهره مهربانت را به خاطر سپردم و در دلم نهال عشق را کاشتم به امید اینکه روزی در کنارم باشی.ای سبزتر از سبزینه ها و ای سرخ تر از سرخی ها بدان که نامت در وجودم همانند شمعی روشن است و مانند پروانه ای است در تکرار پرواز.بدون تو بیگانه تر از بیگانگان میشوم .تا کی باید صبر کنم تا بهاری دوباره را در کنار چشمان پرمهرت جشن بگیرم و دوباره دنیای بی احساس رویاهایم را از نو بسازم.ای کاش ساحل چشمانت ترنم باران را به خود هدیه کند.ای کاش با یه دنیا پر از صداقت و احساس به کنارم بیایی تا حقیقت ها را هیچ گاه از خود دور نسازم و سوگند ها را فقط برای قلب پاک تو نجوا کنم.

 

 

 

نازنینم دوست دارم تنها تابلوی زندگیم باشی و چشمانم فقط به تماشای تو لذت دیدن را باور کند،دوست دارم از روزنه ی نور نگاهت بالا روم تا به عمق چشمانت برسم و بر آنها بوسه زنم و شادیم را مدیون آنها بدانم.دوست دارم خاک زمینی باشم که برف و باران تو بر تنم نشسته است و ریشه عشقم را آبیاری میکند.دوست دارم وقتی خواب چشمانم میلغزد فقط با یاد تو پلکهایم را بر هم بگذارم و با عشق تو به روی طلوع لازشان کنم.دوست دارم تو فقط مال من باشی.به عشق تو سوگند آنقدر در عشق تو غرقه ام که پیدا نیستم،با گرمای نفسهایت به دنیا آمده ام و تنها با تو به آواز دریا گوش خواهم داد.